حبيب الله الهاشمي الخوئي
83
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
ودر غفلت ومدهوشى فرو رفته أيد ، در حالتي كه بسته مىشود بر شما خطاب كردن با من . پس متحير وسرگردان مىمانيد در سخن گفتن وگويا قلبهاى شما مجنونست وديوانگى عارض أو شده پس شما عقل نداريد ونمىفهميد ونيستيد شما از براي من معتمد ومحل وثوق ابدا ، ونيستيد شما ركنى كه ميل شده باشد بشما در دفع أعداء ، ونيستيد يارى دهندگان عزت كه احتياج پيدا شود بشما ، نيستيد مگر بمنزله شترانى كه گمشده باشد راعيان ايشان پس هر گاه جمع كرده شوند آن شترها از طرفي پراكنده ميشوند بطرف ديگر . قسم ببقاى خدا كه بزبانهاى آتش حزبيد شما ، مكر ميكنند بشما دشمنان وشما مكر نمىكنيد بايشان ، ونقصان مىپذيرد أطراف بلاد شما بجهت قتل وغارت أعداء وشما غضب وخشم نمىگيريد از بي غيرتى وبىحميتى ، خواب كرده نمى شود از شما يعنى دشمنها جهت كشتن شما چشم بالاى هم نمىگذارند وشما در خواب غفلت حيرانيد ، ومغلوب شدند بخدا سوگند فرو گذارندگان حرب با دشمنان . وسوگند بحق خدا بدرستى كه گمان مىبرم بشما آنكه سخت شود كار جنگ وگرم گردد معركه مرگ جدا مىشويد از پسر أبي طالب جدا شدن سر از بدن ، قسم بذات خدا بدرستى مردى كه متمكن سازد دشمن خود را از نفس خود در حالتي كه بخورد آن دشمن گوشت أو را . وبشكند استخوان أو را ، وپاره پاره كند پوست أو را ، هر آينه بزرگست عجز آن مرد وسست است آن چيزى كه فرآهم آورده شده است بر آن چيز جوانب سينهء أو . يعنى ضعيف القلب وجبانست پس تو باش مثل اين عاجز كاهل اگر خواهى متصف باشى باين صفات ، پس أما من بحق خدا كه متحمل اين نمىشوم ونزد اين حال كه بدهم بدشمن تمكين وتسلط را ، پس زد نيست بشمشير مشرفى كه به پرد از وكاسهء سر وتباه شود از أو ساعدها وقدمها ، وميكند خداوند بعد از اين حال